من خسته ام ، من خیلی خسته ام .... نه تعطیلات حالم را خوب کرد نه کتاب و نه خواب ، من فقط خیلی خسته ام ...همین
من درباره یارانه ها فکر میکنم به گمانم یارانه چیز مهمی است همانقدر که رایانه مهم است و همانقدر که عوام این دو را جابه جا میگویند فکر کنم شاید هردو یک معنی بدهند...
چقدر خوب مردم ما با هر سختی ای کنار می آیند . با هر گرانی ای . چقدر مردم ما ادبیاتشان ضعیف شده شاید هم گمان میکنند تنها کاری که از دستشان برمی آید فحش دادن باشد .یه وقتایی دختر پسرهایی رو میبینم که به هیچ دست می اندازند تا بلکه خود را بالا بکشند ... دخترهایی که فقط برای اینکه رنگ مانتوشان را عوض کنند حاضر به تن فروشی میشوند ، پسرهایی که برای موجه نشان دادن خود به هر کار شنیعی دست میزنند و تنها چیزی که ازشان برنمی آید مردانگی ست ، گاهی فکر میکنم این نسل ، نسلی پس از خود را خواهد دید ؟؟؟ از آن طرف دخترهایی که از بس در محدودیت بوده اند حتی برای ارتباط داشتن به مزاحم تلفنی ها جواب میدهند و گاهی میبینم که از آن با افتخار یاد میکنند ... افسوس میخورم برای تمام زمانهایی که سر کوچه ها و داخل پاساژها هرز میرود ... افسوس میخورم برای تمام لبهایی که دودی ازش بیرون می آید ، قلبهایی که از دوست داشته شدن سیری ناپذیر است ، دست هایی که در جیب همدیگرند (یاد داستانی از ایتالو کالوینو افتادم) ، افسوس میخورم برای سالهایی که فقط باید در غم نانی باشی ، سالهایی که باید تا میتوانی چشم دیگران را از حسرت کور کنی ، تا میتوانی با جیب خالی و قرضهای مدامت پز بدهی ...
وقتی مطالعه کم داشته باشی بیشتر حسی مینویسی و قلمت از قلبت نشات میگیره علی رغم اینکه کلامت سراسر اشتباهات دستوری داشته باشه اما وقتی یه کمی مطالعه داشته باشی نمیتونی خوب بنویسی شاید چون نسبت به قلم متعهد تر میشی علاوه بر اینکه خودت منتقد نوشته ات میشی واسه همینه که وقتی میری سراغ نوشتن یه جایی توقف میکنی و میبینی که دیگه نمیتونی اون طور که دلت میخواد بنویسی ، راه چاره اینکه بخوای دوباره خوب بنویسی و قلمت اوج بگیره تنها اینه که باز هم بیشتر مطالعه کنی و توقع نداشته باشی با خوندن چند تا کتاب میتونی نویسنده بشی یا لااقل همه درونیات ات رو به دیگران بفهمونی درسته که قواعد رو ما بنا نهاده ایم اما برای فهم مطلب به دیگران باید ازش استفاده کنیم.
... انسانهای مفلوکی در اطرافم پرسه میزنند!کارگردانی که سکانس آخر عمرش را به بدترین نوع ممکن اجرا میکند ، بازیگر سینما (بازیگر؟؟؟) که در نقش یک قدیس مدفون میشود ، خواننده یی که گیس بلند میکند ُ ترانه های مثلا عرفانی می خواند! اَمان ازاین عرفان ! این روزها همه چیز عرفانی شده ! موسیقی عرفانی ، شعر عرفانی ، نقاشی عرفانی ، فیلم عرفانی ، ساندویچ عرفانی ... برای نشان دادن این که به فکر کشف کردن خودت هستی ، مُد روز این است که ریشُ پشم بلند کنی ُ پارچه ی سبزی به مُچ دست ببندی ُ زمزمه ی زیر لبیُ ... وامصیبتا!
همین ماجرا در فرهنگُ ادبیات هم جریان دارد! عقل مردم سرزمین ما هم که به چشمشان است! یک پیپ که دستت بگیری ، مویت را که پریشان کنی ، یک عینک (ترجیحا شبیه عینک هدایت) که به چشم بزنی ، همه به چشم یک نابغه نگاهت میکنند! به حرفهایت گوش میکنند، اُستاد صدایت میزنند،مریدت می شوند! اَمان از این مُریدُ مُراد بازی ! امان از این گله ی منگُ این چوپان های دروغ گو ! چه یاوه هایی که اختراع نمیشوند! قدّیسکی از آفریقا باموهای وزوزی به مُریدانِ ایرانی اش انگشتریُ پوسترِ دو در یک خود را میبخشد! بسیاری پروازش را دیده اند! او و دیوید کاپرفیلد تردست ، هم کارند! یکی بدون فرازمینی نشان دادن خود کاسبی میکندُ آن یکی از راه رنگ کردن مُریدانش روزگار میگُذراند!...
[ متن بالا از کتاب سلام خانم رنگین کمان نوشته یغما گلرویی انخاب شده ، گرچه تمام اندیشه گلرویی رو قبول ندارم اما حرف تازه یی زده ، که در نامه های عاشقانه هیچ وقت اینچنین دردهای اجتماعی بیان نشده]
دلم برای قابیل میسوزه
دلم همیشه برای قابیل میسوخته
در تمام طول تاریخ این همه برادر کشی شده
به هوس دیکتاتوری یک نسل زیر خاک رفته ...یک نسل کور شده... یک نسل تاراج شده...
آن وقت ما همیشه مدعی خوب بودنیم حال آنکه همه فرزندان قابیلیم ...
(هابیل که کشته شده پس این همه فرزندان آدم از کجا اومدن؟!!! ما همه از نسل قابیلیم اما اونو اولین خونریز تاریخ میدونیم)
امروز بالاخره امتحانام تموم شد ... خیلی خسته ام
بیشتر پولی که همسرم واسه روز مادر بهم کادو داده بود (که به قول خودش هرچی دوست دارم بخرم) همین چند دقیقه پیش تبدیل به کتاب شد
یه سری ایده ها هم واسه اینجا دارم که در اولین فرصت انجامشون میدم ![]()
خوشحالم که لا اقل برای سه ماه میتونم تا ۱۱صبح بخوابم و تا نیمه های شب بیدار بمونم ![]()
واقعا درسته که وبلاگ معرف شخصیت آدمهاست؟
امروز و فردا جشن نفس در آکادمی المپیک واقع در مجموعه ورزشی انقلاب برگزار میشه. جشن نفس بزرگداشت پیوند اعضا ست .میدونم تو هم مثل من و خیلی های دیگه همیشه به این فکر بوده ای که کارت پیوند اعضا داشته باشی که بعد از مرگت بتونی جون یک یا چند نفر دیگه رو هم نجات بدی پس اگر تا الان هیچ اقدامی نکرده ای میتونی از اینجا فرم عضویت رو پر کنی و سه ماه بعد کارتت رو دریافت کنی .خیلی راه ها برای نجات آدمها هست پیوند اعضا هم یکی از اونهاست.
خیلی چیزها هست که این چند وقت ننوشتن رو دلم مونده و میخواستم بنویسم اما این پست رو نمیخوام با نوشتن از بدیهای جامعه و بد شدن مردم خراب کنم فقط یه چیزی میگم :
تویی که سنت از ۴۰ گذشته و تو سراشیبی زندگیتی واقعا چه حسی بهت دست میده اگر همین حرفهایی که تو کوچه خیابون به زن و دختر مردم میزنی رو یه نفر به زن و بچه خودت بگه!!!!

